
امروز یک روز خیلی زیباست دیشب کلی از اتفاق های روز های قبل صحبت کردیم و بین حرفامون خوابمون بردو امروز صبح جفتمون به این قضیه کلی خندیدیماز اینکه یک روز رو با انرژی لایزال عشق شروع کنی بسیار لذت می برم و تا آخر اون روز اتفاق های زیبا برام رخ میده. پایان روز سی و چهارم...
ادامه مطلب
وقت جمع کردن خورده تکه های شکسته شده از دل هاستxa0سخته ولی باید این کار انجام بشه چون دلم توان غمگین بودن اون رو نداره وقتی عکس های سوختن دفتر خاطرات قشنگش رو دیدم خیلی دلم سوخت طوری که الانم که تصمیم گرفتم خاطراتم رو اینجا بنویسم ، هنوز وقتی اون عکس رو به خاطر میارم خیلی ناراحت میشمباید کاری کنم که دیگه هیچ خاطره اش نسوزونه و این خاطرات رو بهش بدم تا روزای خوب اولمون رو فراموش نکنه پایانxa0شب بیست و پنجم...
ادامه مطلب
کلبه ی احزان من روز به روز آزار دهنده تر و روز به روز بزرگتر از قبل می شودخو گرفتن به این تنهایی خیلی سخت استامروز بعد از دیدن یک عکس آتش فراوانی وجودم را در بر گرفت و از درون وجودم افسردکاش از این کابوس بیدار میشدم پایانxa0شب بیست و یکم...
ادامه مطلب
از سکوتم می نويسم تا بدانی خسته ام...بی هوايت کنج پستوهای غم يخ بسته ام... بی تو بی تابی دراين برزخ به جانم خميه زد...من هنوز اين بغض را از رفتنت نشکسته ام... با خيالت روزها را بی صدا سر می کنم...بی تو دارم بی کسی را تازه باور میکنم... از کلامم هرکسی شيدايی ام را خوانده است...ياد چشمانت مرا از هر نگاهی رانده است... کاش بودی تا بهارم غرق بی رنگی نبود...کاش در تقدير ما دوری و دلتنگی نبود... پایانxa0شب بیست و دوم...
ادامه مطلب
امید تمام شدxa0طرح خاک بر دلم نشسترنگ سرما در رخسارمو نا امیدی کل وجودم را فرا گرفتهxa0دیگر خودم مهم نیستم فقط تنها چیز مهم برام اینه که بدونه نامردی نکردم و از مردم این شهر مثل من نا امید نشه و امیدش به همونی باشه که همیشه حواسش به آدمای خوبش هستناامید نباشه دیگه هیچی نمیخوام پایانxa0شب بیست و سوم یا شب آخر...
ادامه مطلب
با تو نگفته بودم از گریه های هرشبxa0عشقت نشسته بر دل جانم رسیده بر لبجانم رسیده بر لب من بی تو سرگردان من بی تو حیرانمشرحی ز گیسویت حال پریشانمبی تابم این شب ها بی خوابم ای رویااز تو چه پنهان من گم کرده ام خود را پیدایم کنشیدایم کنآزادم کن از این سکوت بی پرواپیدایم کنشیدایم کنآزادم کن از این سکوت بی پروا بی تابم این شب ها بی خوابم ای رویااز تو چه پنهان من گم کرده ام خود راچشمی بگشا بشکن شب راتا با تو بگذرم از این همه غوغا پیدایم کنشیدایم کنآزادم کن از این سکوت بی پروا بلاخره شکست این بغض پایان ش...
ادامه مطلب
چند روز پیش یک خاطره برام تعریف کرد دلیلش رو نفهمیدمxa0و داره یک سری تغییراتی صورت میگیره که من احساس خوبی نسبت بهش ندارمولی من معتقدم که هنوزم عاشق منه منم همینطوربرای یک سری اصول نیازی به هیچ مدرکی نیست به چشمانش نگاه کنی خیلی چیز ها رو متوجه میشوی xa0 xa0 من معتقدم که ما جوان می میریم xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0ما بین زمین و آسمان می میریمxa0 xa0 لب های من و تو ، لاله و لادن شد xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0از هم که جدا کنندمان می میریم پای...
ادامه مطلب
درست حدس زدم داره دقیقا مثل همون خاطره داره برا منم رخ میدهباید سعی کنم خودم باشم و بازی نخورمxa0نمیدونم هرچیزی برای انجام دلیلی داره دلیل اون برای این کار چیه پایان شب شانزدهم xa0...
ادامه مطلب
من خیلی توی جمله هام و حرفام دقیق و سنجیده رفتار کردم و جای هیچ فکر اشتباهی برای کسی نزاشتم اما اگر شرایط واقعا حقیقی باشه شاید درست نباشه که عابروی بهترین دوستش از بین برهxa0باید یه جوری این قضیه رو بدون اینکه اون بفهمه حل کنماون فقط همین یک دوست رو داره پایان شب هفدهم...
ادامه مطلب
این یک بازی بود با آدم اشتباه و نتیجه گیری اشتباهیک روزی متوجه میشه اشتباه کرده و تند رفته پایان شب هجدهم...
ادامه مطلب
حالا که خواب رفته دلم بی صدا بروآرام رد شو از من و بی اعتنا برو! اینبار حرفهای دل من نگفتنیستاینبار را نپرس چرا و کجا؟!...برو! از نو تمام خاطره ها را مرور کن!اصلا نیا به قلب من از ابتدا! برو! اصلا خیال کن که دلت جای دیگریستاصلا خیال کن که ندیدی مرا برو! بعد از تو هیچ کس به دلم سر نمی زنددر را ببند پشت سرت، بی صدا برو...!!! پایان شب نوزدهم...
ادامه مطلب
چقدر جاش خالیه چرا برنمیگرده من سراسر منتظر برگشتشممن که کار اشتباهی نکردم چرا نمیاد پیشم چرا به خیلی از خاطرات قشنگمون رو مرور نمیکنهامشب غمکده ام باز شد که باز هم اون تسکینم باشه پایان شب یا برزخ بیستم...
ادامه مطلب
امشب باعث گریه اش شدمxa0گریه اش از هر دردی غیر قابل تحمل تره چون درد جسمی مایه اذیت جسم است ولی درد دل به روح باز بیا عشق من ، تا که هوای دلمبشنود از صدای خوش سخن بلبلم باز بیا تا رسد موسم میلاد منتا برسد روشنی از تو ، پری زاد من بوسه به دستت زنم تا برسد اوج منتا که به دریای تو بوسه زند موج من معجزه ی عشق تو در تن من قد کشدخستگی زمانه همچو سراب پر کشد دیگر ب روی سرخ ات جوی آبه ی روانیبینم همی بگردم، دیوانه ای روانی از دست من بهارم گویا شده ست خزانیگشته دو بار اشک اش، جاری و پیکرانی اینک اگر دوبا...
ادامه مطلب
روزهای زیبا شب های عالیxa0تمام دارایی من دیگر پشیزی ارزش نداشت با ارزش ترین چیز های عمرم دیگر برایم مهم نبودندلیک تبسمی بهاری دنیایی می ارزید و بهاریم میکردبه قول کمیاگر دیگر اهلی شده ام تا دلداده ی یک شاخه گل گردم پایان شب دهم...
ادامه مطلب
یک مکالمه به طرز شگفت انگیز که انگار هر دو طرف منتظر یک همچین شبی بودنداولش فکر میکردم xa0فقط جذبه ای از طرف من بود ولی گویا از همون روز اول حس هامون دوطرفه بودیک شب یک صحبت یک جرقه یک پیمانپایان شب دومxa0...
ادامه مطلب
امروز اولین باره صداشو میشنومیعنی قبلا هم شنیده بودم اما نه به عنوان عاشقxa0دیگه با خندش خندم میگرفت و از خجالت هاش خوشم میومدxa0خیلی از حس ها رو نمیشه روی کاغذ آورد اما در کل احساس خیلی خوبی بهش دارمخیلی دوست دارم دستاش توی دستام باشه پایان شب چهارم...
ادامه مطلب