خیلی رابطه مون بهتر شده و دوباره با هم بیرون رفتیم با هم توی یک رستوران غذا خوردیم بعد با هم قدم زدیم از کنار مغازه های شهر و توی یک پارک کوچیک خاطره ای بزرگ ساختیم.
روی یک نیمکت زیر برگ درخت صمغ دار سراسر تلالو نور خورشید از لاب لای برگ ها.
فکر میکردیم هیچکسی نمیبینه مارو ولی در اصل ما بودیم که هیچکسی رو نمیدیدیم و با هم گپ میزدیم.
نماد عشق خود عشقه نه تظاهر نه حلقه. شاید برای من خیلی چیز حقیری بود ولی اون دوستش داشت.
در مجموع روز زیبای دیگری رو با هم تجربه کردیم.
پایان روز سی و سوم
عشق بهارانه...ما را در سایت عشق بهارانه دنبال میکنید
برچسب: روز سی و سوم بارداری,رمان روز سی و سوم,پنجمین روز سی و سومین جشنواره فیلم فجر, نویسنده: بازدید: 142