عشق بهارانه

متن مرتبط با «شب بیست و یکم قدر» در سایت عشق بهارانه نوشته شده است

روز سی و سوم

  • نیلوبلاگ

    خیلی رابطه مون بهتر شده و دوباره با هم بیرون رفتیم با هم توی یک رستوران غذا خوردیم بعد با هم قدم زدیم از کنار مغازه های شهر و توی یک پارک کوچیک خاطره ای بزرگ ساختیم.xa0روی یک نیمکت زیر برگ درخت صمغ دار سراسر تلالو نور خورشید از لاب لای برگ ها.فکر میکردیم هیچکسی نمیبینه مارو ولی در اصل ما بودیم که هیچکسی رو نمیدیدیم و با هم گپ میزدیم.نماد عشق خود عشقه نه تظاهر نه حلقه.xa0شاید برای من خیلی چیز حقیری بود ولی اون دوستش داشت.در مجموع روز زیبای دیگری رو با هم تجربه کردیم. پایان روز سی و سوم...

    ادامه مطلب
  • روز سی و چهارم

  • نیلوبلاگ

    امروز یک روز خیلی زیباست دیشب کلی از اتفاق های روز های قبل صحبت کردیم و بین حرفامون خوابمون بردو امروز صبح جفتمون به این قضیه کلی خندیدیماز اینکه یک روز رو با انرژی لایزال عشق شروع کنی بسیار لذت می برم و تا آخر اون روز اتفاق های زیبا برام رخ میده. پایان روز سی و چهارم...

    ادامه مطلب
  • روز سی و پنجم

  • نیلوبلاگ

    خسته ام از درک نشدن خسته از حرفای کوچک و بزرگ خسته از تکرار خسته ی خستهامروز دارم خیلی غر میزنم بار ها شده کم آوردم و دم نزدم اما امروز خیلی دلم گرفته نمیدونم چرا امشب انقدر احساس تنهایی میکنم. توی این شرایط شاید بهتره چیزی ننویسم. پایانxa0روز سی و پنجم...

    ادامه مطلب
  • روز سی و ششم

  • نیلوبلاگ

    یک روز خوب در کنار عشقمxa0یک روز عالی و همراه با یک فیلم خنده دار و با نمک که تکه کلامی برامون به جای گذاشت.xa0روزی که صدای جویدنش رو از داخل سرش احساس می کردم. پر از عشق پر از محبت و علاقه پایان روز سی و ششم...

    ادامه مطلب
  • روز سی و هفتم

  • نیلوبلاگ

    امروز رفتم دانشگاه عشقم کنارش توی کلاس درسش نشستم شیطونی کردم اما زود جمعش کردم و دوباره مثل همیشه کلی آتیش سوزوندم.با هم توی راه خونه یک چیز ترش و خوشمزه دادم بهش و خیلی خوشش اومد.xa0تا آخر مسیر هم کلی با هم گفتیم و خندیدیم.چقدر عالی بود. پایان روز سی هفتم...

    ادامه مطلب
  • روز سی و هشتم

  • نیلوبلاگ

    یک روز قشنگ دیگه ای با عشق خوشگلم البته با یادش یک روز عالی که با تمام خستگی هاش بازم شیرینی عشقش توی وجودم احساس میشه. حس خوبیه ببینی یه نفر همه رو به خاطر تو پس زدهواسه ی رسوندن خودش به تو همه ی راهو نفس نفس زده حس خوبیهحس خوبیه ببینی یه نفر واسه انتخابه تو مصممهدستتو بگیره و بهت بگه موندنش کنار تو مسلمه حس خوبیهتو همین لحظه که دل گیرم ازت از همیشه به تو وابسته ترماگه حس خوبه تو به من نبود فکر عاشقی نمیزد به سرم به سرم پایان روز سی و هشتم...

    ادامه مطلب
  • روز سی و نهم

  • نیلوبلاگ

    این فصل عاشقیمون خیلی خوب بود با اینکه یکی دوبار سر قضیه هایی ناراحت شدم اما خوشبختانه عشق قدرتمندش نزاشت دلخوری ها تبدیل به زخم کهنه بشه و هر سری زودی درمونش می کرد.این یکی از خصوصیات خوب و منحصر به فردش هست که نمیخواد هیچ وقت با ذره ی کوچکی دلخوری تظاهر به خوب بودنش بکنه.باید در کنار هم محشور بشیم هم توی این دنیا هم توی دنیای ابدی.دوستت دارم پایان روز سی و نهم وxa0فصل چهارم...

    ادامه مطلب
  • روز سی و یکم

  • نیلوبلاگ

    امروز یک روز کاری خیلی سخت بود و واقعا خسته شدم دلم این منظره رو میخاد:یک آبشار بلند با آبی خروشان قدم گذاشتن در حریم رود و گذر از بستر ماهی هایی که در رودخانه زندگی میکنندیک غار امن و پنهان پشت آبشار روان به دور از مشغله های روزمره در هلهله ی صدای آب و سراسر آرامش با عشق یار پایانxa0روز سی و یکم...

    ادامه مطلب
  • روز سی و دوم

  • نیلوبلاگ

    یک قاب نقاشییک طرح زیبا و دلربایک خاطره ی روح انگیزیک سلیقه ی بی بدیلیک یار بی نظیریک عشق بی همتادر برابر این همه عشق پاک احساس حقارت می کنمارزش خیلی چیز ها مادی نیس بلکه عشق نهفته توش برترین نشانه اش هست پایانxa0روز سی و دوم...

    ادامه مطلب
  • روز بیست و هشتم

  • نیلوبلاگ

    رها شدن از اون همه مشغله های فکری خیلی سبکم کردهxa0احساس سبکی و پرواز دارم باید خاطرات جدید بسازیم تا طعم تلخ اون داستان از ذهن جفتمون فراموش بشهامروز دوباره میبینمش با قلبی عاشق و ذهنی راحتxa0امروز روز خیلی خوبیه پایانxa0روز بیست و هشتم...

    ادامه مطلب
  • روز بیست و نهم

  • نیلوبلاگ

    امروز من اون و زمزمه ی من :وقتی میای صدای پات از همه جاده ها میادxa0انگار نه از يه شهر دور، كه از همه دنيا ميادتاوقتي كه در وا ميشه، لحظه ديدن مي رسههر چي كه جاده ست رو زمين، به سينه من مي رسهاي كه تويي همه، كسمxa0بي تو مي گيره، نفسماگه تو رو داشته باشمxa0به هرچي مي خوام، مي رسموقتي تو نيستي قلبمو واسه كي تكرار بكنمگلهاي خواب آلوده رو، واسه كي بيدار بكنم؟دسته كبوتراي عشق، واسه كي دونه بپاشه؟مگه تن من مي تونه، بدون تو زنده باشه؟عزيزترين سوغاتي غبار پيراهن توxa0عمر دوباره منه، ديدن و بوييدن تونه م...

    ادامه مطلب
  • روز سی ام

  • نیلوبلاگ

    امروز خواستم فقط ی چیز رو همیشه توی ذهنم جاودان کنم و اونم اینه که ایستادگی من باعث ترمیم این رابطه شد و من رو نسبت به مشکلات قوی تر کردهرگز یک اقیانوس آرام از ما یک ملوان کارکشته نمی سازه از این به بعد هیچ وقت از خواستم از خواستنش کوتاه نمیام حتی در بدترین مشکلات یک جوری دلش رو نسبت به خودم قرص میکنم تا مطمئن باشه تا آخر عمرش یک لحظه تنها و بدون من نخواهد ماند پایان روز سی ام و فصل سخت سومxa0...

    ادامه مطلب
  • روز بیست و هفتم

  • نیلوبلاگ

    بوی جوی مولیان آید همییاد یار مهربان آید همیدر درونم میدهد این بانگ نداکز پی ام خندان باز آید همیامشب این بود نبودت از کجاستبوی عطرت ناگهان آید همیآبشار طره و گیسوی دامن گسترتهمچو با طغیان می آید همی گر رود سالها یکایک سخت سختوصف تمثالت جوان آید همیگر تو را فردا ببینم یک زمانشرم بوسه بر لبان آید همیدل نماند تاب را فردا شدنقلب من افتان می آید همیجسم اینجا و دلم در ناکجاستحس یک زندان می آید همیعشق من بازم بیا بر من بتابتا که هجران تمام آید همی پایانxa0روز بیست و هفتم...

    ادامه مطلب
  • شب بیست و پنجم

  • نیلوبلاگ

    وقت جمع کردن خورده تکه های شکسته شده از دل هاستxa0سخته ولی باید این کار انجام بشه چون دلم توان غمگین بودن اون رو نداره وقتی عکس های سوختن دفتر خاطرات قشنگش رو دیدم خیلی دلم سوخت طوری که الانم که تصمیم گرفتم خاطراتم رو اینجا بنویسم ، هنوز وقتی اون عکس رو به خاطر میارم خیلی ناراحت میشمباید کاری کنم که دیگه هیچ خاطره اش نسوزونه و این خاطرات رو بهش بدم تا روزای خوب اولمون رو فراموش نکنه پایانxa0شب بیست و پنجم...

    ادامه مطلب
  • روز بیست و ششم

  • نیلوبلاگ

    توی این مدت روزای سختی سپری شد اما همیشه میگن بعد از یک طوفان آرامشی بزرگ در انتظار هستمیخام به آرامشی برسونمش که هیچ گردابی دلش رو نلرزونه اون لیاقتش رو دارهxa0با اینکه بعضی کارهاش بچگانه است اما متانت ، وقار و برخوردش یک دنیا ارزشمندهدوستش دارم پایانxa0روز بیست و ششم...

    ادامه مطلب
  • شب بیست و یکم

  • نیلوبلاگ

    کلبه ی احزان من روز به روز آزار دهنده تر و روز به روز بزرگتر از قبل می شودخو گرفتن به این تنهایی خیلی سخت استامروز بعد از دیدن یک عکس آتش فراوانی وجودم را در بر گرفت و از درون وجودم افسردکاش از این کابوس بیدار میشدم پایانxa0شب بیست و یکم...

    ادامه مطلب
  • شب بیست و دوم

  • نیلوبلاگ

    از سکوتم می نويسم تا بدانی خسته ام...بی هوايت کنج پستوهای غم يخ بسته ام... بی تو بی تابی دراين برزخ به جانم خميه زد...من هنوز اين بغض را از رفتنت نشکسته ام... با خيالت روزها را بی صدا سر می کنم...بی تو دارم بی کسی را تازه باور میکنم... از کلامم هرکسی شيدايی ام را خوانده است...ياد چشمانت مرا از هر نگاهی رانده است... کاش بودی تا بهارم غرق بی رنگی نبود...کاش در تقدير ما دوری و دلتنگی نبود... پایانxa0شب بیست و دوم...

    ادامه مطلب
  • شب بیست و سوم

  • نیلوبلاگ

    امید تمام شدxa0طرح خاک بر دلم نشسترنگ سرما در رخسارمو نا امیدی کل وجودم را فرا گرفتهxa0دیگر خودم مهم نیستم فقط تنها چیز مهم برام اینه که بدونه نامردی نکردم و از مردم این شهر مثل من نا امید نشه و امیدش به همونی باشه که همیشه حواسش به آدمای خوبش هستناامید نباشه دیگه هیچی نمیخوام پایانxa0شب بیست و سوم یا شب آخر...

    ادامه مطلب
  • شب بیست و چهارم

  • نیلوبلاگ

    با تو نگفته بودم از گریه های هرشبxa0عشقت نشسته بر دل جانم رسیده بر لبجانم رسیده بر لب من بی تو سرگردان من بی تو حیرانمشرحی ز گیسویت حال پریشانمبی تابم این شب ها بی خوابم ای رویااز تو چه پنهان من گم کرده ام خود را پیدایم کنشیدایم کنآزادم کن از این سکوت بی پرواپیدایم کنشیدایم کنآزادم کن از این سکوت بی پروا بی تابم این شب ها بی خوابم ای رویااز تو چه پنهان من گم کرده ام خود راچشمی بگشا بشکن شب راتا با تو بگذرم از این همه غوغا پیدایم کنشیدایم کنآزادم کن از این سکوت بی پروا بلاخره شکست این بغض پایان ش...

    ادامه مطلب
  • شب پانزدهم

  • نیلوبلاگ

    چند روز پیش یک خاطره برام تعریف کرد دلیلش رو نفهمیدمxa0و داره یک سری تغییراتی صورت میگیره که من احساس خوبی نسبت بهش ندارمولی من معتقدم که هنوزم عاشق منه منم همینطوربرای یک سری اصول نیازی به هیچ مدرکی نیست به چشمانش نگاه کنی خیلی چیز ها رو متوجه میشوی xa0 xa0 من معتقدم که ما جوان می میریم xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0ما بین زمین و آسمان می میریمxa0 xa0 لب های من و تو ، لاله و لادن شد xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0از هم که جدا کنندمان می میریم پای...

    ادامه مطلب