
خیلی رابطه مون بهتر شده و دوباره با هم بیرون رفتیم با هم توی یک رستوران غذا خوردیم بعد با هم قدم زدیم از کنار مغازه های شهر و توی یک پارک کوچیک خاطره ای بزرگ ساختیم.xa0روی یک نیمکت زیر برگ درخت صمغ دار سراسر تلالو نور خورشید از لاب لای برگ ها.فکر میکردیم هیچکسی نمیبینه مارو ولی در اصل ما بودیم که هیچکسی رو نمیدیدیم و با هم گپ میزدیم.نماد عشق خود عشقه نه تظاهر نه حلقه.xa0شاید برای من خیلی چیز حقیری بود ولی اون دوستش داشت.در مجموع روز زیبای دیگری رو با هم تجربه کردیم. پایان روز سی و سوم...
ادامه مطلب
امروز یک روز خیلی زیباست دیشب کلی از اتفاق های روز های قبل صحبت کردیم و بین حرفامون خوابمون بردو امروز صبح جفتمون به این قضیه کلی خندیدیماز اینکه یک روز رو با انرژی لایزال عشق شروع کنی بسیار لذت می برم و تا آخر اون روز اتفاق های زیبا برام رخ میده. پایان روز سی و چهارم...
ادامه مطلب
خسته ام از درک نشدن خسته از حرفای کوچک و بزرگ خسته از تکرار خسته ی خستهامروز دارم خیلی غر میزنم بار ها شده کم آوردم و دم نزدم اما امروز خیلی دلم گرفته نمیدونم چرا امشب انقدر احساس تنهایی میکنم. توی این شرایط شاید بهتره چیزی ننویسم. پایانxa0روز سی و پنجم...
ادامه مطلب
یک روز خوب در کنار عشقمxa0یک روز عالی و همراه با یک فیلم خنده دار و با نمک که تکه کلامی برامون به جای گذاشت.xa0روزی که صدای جویدنش رو از داخل سرش احساس می کردم. پر از عشق پر از محبت و علاقه پایان روز سی و ششم...
ادامه مطلب
امروز رفتم دانشگاه عشقم کنارش توی کلاس درسش نشستم شیطونی کردم اما زود جمعش کردم و دوباره مثل همیشه کلی آتیش سوزوندم.با هم توی راه خونه یک چیز ترش و خوشمزه دادم بهش و خیلی خوشش اومد.xa0تا آخر مسیر هم کلی با هم گفتیم و خندیدیم.چقدر عالی بود. پایان روز سی هفتم...
ادامه مطلب
یک روز قشنگ دیگه ای با عشق خوشگلم البته با یادش یک روز عالی که با تمام خستگی هاش بازم شیرینی عشقش توی وجودم احساس میشه. حس خوبیه ببینی یه نفر همه رو به خاطر تو پس زدهواسه ی رسوندن خودش به تو همه ی راهو نفس نفس زده حس خوبیهحس خوبیه ببینی یه نفر واسه انتخابه تو مصممهدستتو بگیره و بهت بگه موندنش کنار تو مسلمه حس خوبیهتو همین لحظه که دل گیرم ازت از همیشه به تو وابسته ترماگه حس خوبه تو به من نبود فکر عاشقی نمیزد به سرم به سرم پایان روز سی و هشتم...
ادامه مطلب
این فصل عاشقیمون خیلی خوب بود با اینکه یکی دوبار سر قضیه هایی ناراحت شدم اما خوشبختانه عشق قدرتمندش نزاشت دلخوری ها تبدیل به زخم کهنه بشه و هر سری زودی درمونش می کرد.این یکی از خصوصیات خوب و منحصر به فردش هست که نمیخواد هیچ وقت با ذره ی کوچکی دلخوری تظاهر به خوب بودنش بکنه.باید در کنار هم محشور بشیم هم توی این دنیا هم توی دنیای ابدی.دوستت دارم پایان روز سی و نهم وxa0فصل چهارم...
ادامه مطلب
امروز یک روز کاری خیلی سخت بود و واقعا خسته شدم دلم این منظره رو میخاد:یک آبشار بلند با آبی خروشان قدم گذاشتن در حریم رود و گذر از بستر ماهی هایی که در رودخانه زندگی میکنندیک غار امن و پنهان پشت آبشار روان به دور از مشغله های روزمره در هلهله ی صدای آب و سراسر آرامش با عشق یار پایانxa0روز سی و یکم...
ادامه مطلب
یک قاب نقاشییک طرح زیبا و دلربایک خاطره ی روح انگیزیک سلیقه ی بی بدیلیک یار بی نظیریک عشق بی همتادر برابر این همه عشق پاک احساس حقارت می کنمارزش خیلی چیز ها مادی نیس بلکه عشق نهفته توش برترین نشانه اش هست پایانxa0روز سی و دوم...
ادامه مطلب
رها شدن از اون همه مشغله های فکری خیلی سبکم کردهxa0احساس سبکی و پرواز دارم باید خاطرات جدید بسازیم تا طعم تلخ اون داستان از ذهن جفتمون فراموش بشهامروز دوباره میبینمش با قلبی عاشق و ذهنی راحتxa0امروز روز خیلی خوبیه پایانxa0روز بیست و هشتم...
ادامه مطلب
امروز من اون و زمزمه ی من :وقتی میای صدای پات از همه جاده ها میادxa0انگار نه از يه شهر دور، كه از همه دنيا ميادتاوقتي كه در وا ميشه، لحظه ديدن مي رسههر چي كه جاده ست رو زمين، به سينه من مي رسهاي كه تويي همه، كسمxa0بي تو مي گيره، نفسماگه تو رو داشته باشمxa0به هرچي مي خوام، مي رسموقتي تو نيستي قلبمو واسه كي تكرار بكنمگلهاي خواب آلوده رو، واسه كي بيدار بكنم؟دسته كبوتراي عشق، واسه كي دونه بپاشه؟مگه تن من مي تونه، بدون تو زنده باشه؟عزيزترين سوغاتي غبار پيراهن توxa0عمر دوباره منه، ديدن و بوييدن تونه م...
ادامه مطلب
امروز خواستم فقط ی چیز رو همیشه توی ذهنم جاودان کنم و اونم اینه که ایستادگی من باعث ترمیم این رابطه شد و من رو نسبت به مشکلات قوی تر کردهرگز یک اقیانوس آرام از ما یک ملوان کارکشته نمی سازه از این به بعد هیچ وقت از خواستم از خواستنش کوتاه نمیام حتی در بدترین مشکلات یک جوری دلش رو نسبت به خودم قرص میکنم تا مطمئن باشه تا آخر عمرش یک لحظه تنها و بدون من نخواهد ماند پایان روز سی ام و فصل سخت سومxa0...
ادامه مطلب
بوی جوی مولیان آید همییاد یار مهربان آید همیدر درونم میدهد این بانگ نداکز پی ام خندان باز آید همیامشب این بود نبودت از کجاستبوی عطرت ناگهان آید همیآبشار طره و گیسوی دامن گسترتهمچو با طغیان می آید همی گر رود سالها یکایک سخت سختوصف تمثالت جوان آید همیگر تو را فردا ببینم یک زمانشرم بوسه بر لبان آید همیدل نماند تاب را فردا شدنقلب من افتان می آید همیجسم اینجا و دلم در ناکجاستحس یک زندان می آید همیعشق من بازم بیا بر من بتابتا که هجران تمام آید همی پایانxa0روز بیست و هفتم...
ادامه مطلب
توی این مدت روزای سختی سپری شد اما همیشه میگن بعد از یک طوفان آرامشی بزرگ در انتظار هستمیخام به آرامشی برسونمش که هیچ گردابی دلش رو نلرزونه اون لیاقتش رو دارهxa0با اینکه بعضی کارهاش بچگانه است اما متانت ، وقار و برخوردش یک دنیا ارزشمندهدوستش دارم پایانxa0روز بیست و ششم...
ادامه مطلب
اگر من جام می باشم او شراب روحانی استاگر من گلدانی باشم او گلی خوش عطر استاگر من قدمی باشم او خلخال پای استاگر من عزم زندگی باشم او امید من استامید من امیدم بمانامروز سراسر عشق یارم پایان روز چهاردهم...
ادامه مطلب
خیلی از عاشقی ها فقط یک رمان هستند اما من داشتم یک داستان شیرین و زیبا رو تجربه می کردمیک کتاب داستانی که هر روز میل بیشتری به ورق زدن صفحه ی اون دارممیخوام یکبار دیگه ببینمش بازم اشتیاق کل وجودم رو فرا گرفته و در درونم به یه جوش و خروش فراوان رسیدم وقتی میای قشنگ ترین پیرهنت رو تنت کن / تاج سر سروریت رو سرت کنچشمات رو مست کن همه جا رو بشکن / الا دل ساده و عاشق منقبله یعنی حلقه ی چشم مستت / ضریح اونه که دست بزنم به دستتجای دخیل پامو ببند به خونت / به جای گل سرم رو بزار رو شونت ، سرم رو بزار رو ش...
ادامه مطلب
با اینکه خیلی دلم میخواست تنها باشیم اما به خاطر اینکه بهش لذت بیشتری بده مخالفتم رو اعلام نکردماز اینکه بهش خوش میگذشت لذت میبردم با اینکه دومین بارم بود میرم اونجا اما از دیدن اشتیاقش به صرافت می افتادم xa0و سرمست لبخند زنان در کنارش قدم میزدمچقدر خوشحالم که خوشحاله پایان روز دوازدهم...
ادامه مطلب
توی تمام رابطه ها عشق حرف اول رو اگز نزنه اون رابطه دچار تزلزل میشهیکی از اصول عشق صداقته و هیچ باکی از صداقت ندارم اما درباره گذشته حرف زدن خیلی اذیتم میکنهبا اینکه حق اش دونستن همه چیز هست xa0اما کاش متوجه میشد از حسم پایان روز نهم...
ادامه مطلب
امروز دل رو زدم xa0به دریا بهش گفتم فردا رو با هم باشیممن خونسرد استرسی توی وجودم بود که حتی فکر کردن بهش هم دستام رو تبدیل به یخچال میکردسر کار خودکار از دستم سر میخورد و کیبورد لمس دستم رو فراموش کرده بودبا اینکه فرداش میدونستم روز خوبیه اما سر تا پام دلهره بودیعنی فردا چی میشه...!؟ پایان روز پنجم...
ادامه مطلب
امروز زندگی رنگین تر شده دنیای کامپیوتری من دچار دگرگونی زیادی شدهحتی کار های روزمره هم برام جالب شده بودندxa0وقتی حس خوبی داری همه چیز مثبت و خوبه حتی گیر دادن مدیر عامل با خنده و شوخی رفع میشهشاید بیتابی و خستگی های شب هم مثل این چیزا وجهه ی زیبا بگیرناما دلیل این دگرگونی ها فقط یک چیز هستچقدر جدیدا زیاد می نویسم xa0xa0 پایان روز هفتم...
ادامه مطلب